
سپس نگاهش را به همراز دوخت تا جواب او را بداند. نظرت چیه همراز جان؟ نگاهی به پدر و مادرش انداخت. از چهرهشان مخالفتی نمیدید و میدانست اگر نظرش هم با خرید ماشین خارجی یکی باشد، آن دو نیز مخالفت نخواهند کرد. موهای چتری و کوتاهش را از صورتش کنار زد. یک دفعه موضوع را بیان کرده بود و کمی فکر نیاز داشت که خرید ماشین خارجی دست دوم از مکثش متوجه شد و گفت: البته الان لازم نیست جواب بدی، یه کم فکر کن. اگه موافق باشی که تا ماه دیگه خرید ماشین خارجی تا ۵۰۰ میلیون رو بگیریم.
سری به نشانه ی موافقت تکان داد و چیزی نگفت. شام را که خوردند، میز را جمع کرد و ظرف ها را داخل ماشین ظرفشویی چید و پیش بقیه رفت. خرید ماشین خارجی قسطی کنارش برای او جا باز کرد که لبخندی زد و سمتش رفته و کنارش نشست. خرید ماشین خارجی دیوار هم با لبخندی به دختر و دامادش نگاه میکرد. من مشکلی ندارم با اینکه عروسیتون جلو بیفته. رو به همراز اضافه کرد: به هر حال میدونی که من چه قدر آرزوی دیدنت تو لباس عروس رو دارم. خیالم از تو که راحت شه دیگه هر چی واسم پیش بیاد مهم نیست. معترض گفت: بابا! باز شروع کردین؟
خرید ماشین خارجی تصادفی سایهتون همیشه رو سرمون باشه
خرید ماشین خارجی هم گفت: این حرفا چیه کوروش خان؟ خرید ماشین خارجی تصادفی سایهتون همیشه رو سرمون باشه. کوروش لبخندی زد و قبل از آن که حرفی بزند، گوشی اش به صدا درآمد. ببخشیدی گفت و از جا برخاست و سمت اتاقش رفت. نگاهش سمت خرید ماشین خارجی دست دوم برگشت و با اشاره به جای خالی پدرش گفت: خیلی نگرانشم خرید ماشین خارجی قسطی. دکترش میگفت خیلی وضعیت قلبش خوب نیست. از یه طرفم همش داره حرص و جوش کار و کارخونه رو میخوره و حالش بدتر میشه. خرید ماشین خارجی ارزان دور شانه هایش حصار شد و گفت: نگران نباش عزیزم. عمل که بشه حتما حالشون هم بهتر میشه. پس بد به دلت راه نده. زمزمه کرد: خرید ماشین خارجی قسطی. میگم خرید ماشین خارجی با لحن مهربانش پاسخ داد: جون دلم؟ میشه بیشتر حواست به بابام باشه؟ آخه کل روز پیش همین. با اطمینان جواب داد: باشه عزیزم، خیالت راحت.
لبخندی به رویش زد و گفت: راستی چه یهویی گفتی موضوع عروسی رو، قبلشم چیزی بهم نگفته بودی. غافلگیر شدم. چشمکی زد. سورپرایز بود دیگه خانوم. بعدشم خودت میدونی که دوست دارم زودتر زندگیمون رو شروع کنیم و منم نمیتونم دیگه ازت دور باشم. دلم تنگ میشه برات خب. چیزی نگفت. نمیدانست چرا حس خوبی نداشت اما حرفی بر زبان نیاورد که او را نگران نکند. لبخند محوی به نگاه منتظرش زد و همان لحظه مادرش با ظرف میوه سمتشان آمد و کمی بعد نیز خرید ماشین خارجی دیوار هم به جمعمان اضافه شد و مشغول صحبت با یکدیگر شدند.
خرید ماشین خارجی دست دوم دو ساعتی ماند و رفت. رو به مهرنوش و کوروش شب بخیری گفت و سمت اتاقش رفت. لباس هایش را با لباس خوابش تعویض کرده و کتابش را برداشت و روی تخت دراز کشیده.
خرید ماشین خارجی ارزان را باز کرد
خرید ماشین خارجی ارزان را باز کرد. از یک طرف عادت همیشهاش بود که قبل از خواب چند صفحهای کتاب مطالعه کند و از طرف دیگر برای اجرا و کارش بهتر بود که اطلاعاتش را بالا میبرد. خرید ماشین خارجی اقساطی صفحهای را خواند که کم کم پلک هایش سنگین شد؛ خرید ماشین خارجی تصادفی را کنار گذاشته و پتو را بالا کشید و طولی نکشید که چشمانش گرم شد. خرید ماشین خارجی دست دوم خسته نباشیدی به همکارانش گفت و تماس خرید ماشین خارجی را پاسخ داد: جانم؟ من بیرون منتظرتم همراز جان. باشه ای گفت و از استودیو بیرون آمد.