همسریابی آنلاین هلو - همسریابی


سایت همسریابی حکمت کدوم سایته؟

کار سایت همسریابی حکمتی. قبل از اینکه سایت همسریابی پیوند عکس العملی نشون بده، صدای بلند سایت همسریابی تبیان تو کل سالن پیچید و باعث سکوت جمعیت شد.

سایت همسریابی حکمت کدوم سایته؟ - همسریابی


دانلود سایت همسریابی حکمت
  1. لبخند بزرگی زد.
  2. -چه ابر خونآشام باهوشی!
  3. درسته تانیا، من جاسوسیتون رو میکردم.
  4. -اما آخه چرا؟

سایت همسریابی حکمت حالت الکی مظلومی به خودش گرفت. -چرا نباید طرف داییم باشم تانیا؟ چشم هام گرد شد. -دایی؟! -من رو میگه ابر خونآشام عزیز! سریع برگشتم و... سایت همسریابی بانو! مطمئنم که خود سایت همسریابی بانو! -تو... اومد سمتم و لبخند زد. -دانگر هستم تانیای عزیز. سمت سایت همسریابی حکمت رو کردم. -دانگر دایی توئه؟ لبخند زد. -اوهوم. -و تموم مدت طرف اون بودی و فقط داشتی جاسوسی ما رو میکردی؟

سایت همسریابی حکمت: باز هم اوهوم

سایت همسریابی حکمت: باز هم اوهوم. اخم کردم. -و تو بهش خبر دادی که امشب برگزاری جشن آیین کریستال بنفشه و بهترین موقعیت برای حمله؟

دانگر از پشتسرم دست زد. -چه ذهن باهوشی واقعاً! سمتش برگشتم و به چشم های سیاهش زل زدم.

خندید و موهای بلند سیاه رنگش رو پشتش زد، لب های مشکی رنگش رو تر کرد و گفت: -خب بهتره زودتر نیروهات به عالوهی کریستال بنفش رو بدی به من. کریستال رو سفت چسبیدم.-عمراً! دانگر: لجبازی نکن خونآشام کوچولو.

سریع لگدی بهش زدم و از راهرو بیرون دویدم. کریستال رو سفت چسبیدم و وارد سالن شدم. با تمام توانم داد زدم: -دانگر اینجاست. اما انگار کسی نشنید. سرعتم رو بیشتر کردم و سمت جایگاه دویدم. سایت همسریابی پیوند خندون داشت با حاکم ها حرف میزد که با دیدنم لبخندش ماسید و سمتم اومد.

-تانیا اینجا چی کار میکنی؟ تو االن باید در حین اجرای طلسم باشی! نفس نفس زنون گفتم: -سایت همسریابی تبیان... سایت همسریابی تبیان... اون اینجاست!

ابروهالش باال پرید و چشم هاش گرد شد. -چی؟! چطوری؟ -کار سایت همسریابی حکمتی. قبل از اینکه سایت همسریابی پیوند عکس العملی نشون بده، صدای بلند سایت همسریابی تبیان تو کل سالن پیچید و باعث سکوت جمعیت شد. سایت همسریابی هلو: سالم به تمام همسر زمینی های خودم! همه سمت سایت همسریابی هلو برگشتن که و سایت همسریابی حکمتی هم کنارش ایستاده بودن. بعضی وحشت کرده بودن و بعضی هام تعجب. سایت همسریابی هلو لبخند زشتی زد و ادامه داد: -جشن زیباییه، مگه نه؟ و سمت رو کرد که اون هم لبخند کریه ی زد و بقیه خیره شد.بلند خندید و گفت: -من قصد خرابکردن این جشن زیبا رو ندارم، فقط اومدم چیزی رو که متعلق منه ببرم و اگه... اگه بخواین باهام بازی کنین و جلوم رو بگیرین، اون وقت قول نمیدم مهمونیتون رو خراب نکنم. کریستال رو سفت تو بغلم گرفتم و به سایت همسریابی حکمتی نگاه کردم سایت همسریابی شیدایی: تانیا؟

کجایی دختر؟ بیا پیش من دختر خوب. لبم رو گاز گرفتم و نگاهش کردم، لبخند شروری بهم زد. سمت سایت همسریابی رایگان برگشتم که دیدم داره به جایی اشاره میکنه. نگاه انداختم و یهو دیدم که کسی به سایت همسریابی شیدایی حمله کرد، پشت سرش هم به سایت همسریابی پیوند و سایت همسریابی حکمت. با این اتفاق، همه می بلندی تو کل سالن پیچید. اهالی سرزمین ها از قصر بیرون زدن و سربازها با جادوهای متفاوتشون شروع به جنگ با افراد سایت همسریابی شیدایی کردن که داشتن از هر گوشه و کنار قصر داخل میشدن. جنسن و تانا و بقیه هم داشتن مبارزه میکردن.

سریع سمت سایت همسریابی رایگان برگشتم

سریع سمت سایت همسریابی رایگان برگشتم که گفت: -تانیا همین االن برو به اتاق جادو، برو و نیروهات رو با کریستال فعال کن. -سایت همسریابی رایگان... داد زد: -عجله کن. و سمت و بقیه دوید. چشمم به هانا افتاد که سمتم دوید و بهم اشاره کرد دنبالش برم. دنبالش دویدم و در همون حین پرسیدم: -کجا؟ داخل راهرویی پیچید.

-من طلسم رو اجرا میکنم. متعجب پرسیدم: -چرا؟ -چون زورا ناپدید شده. جان؟! سریع در اتاق رو باز و من رو داخل پرت کرد. کریستال رو سفت گرفتم تا نیفته. هانا در رو بست و گفت: -بدو برو رو تخت. سریع سمت تخت سنگی رفتم. کریستال رو روی میز گذاشتم و دراز کشیدم.

مطالب مشابه


آخرین مطالب