همسریابی آنلاین هلو - شعر


شعر کوتاه عاشقانه غمگین بعد از کات

توجهی به چشم غره ی آیوالن و دامون و نیشخند جنسن نکردم و به شعر کوتاه عاشقی غمگین خیره موندم. گفت: -تو گفتی از طریق یه به شعر کوتاه عاشقانه و غمگین اومدی

شعر کوتاه عاشقانه غمگین بعد از کات - شعر


دانلود شعر کوتاه عاشقانه غمگین

زارت! به صندلیه خیره شده بودم که کسی رو شونه م زد. برگشتم و نینا رو دیدم. لبخند بزرگی زد و کنارم ایستاد. -چیه؟ گفت: -اِم... میشه درمورد روی زمین یه کمی برام توضیح بدی؟ ابرویی باال انداختم. -یعنی واقعاً هیچی شماها درموردش نمیدونین؟

تا شعر کوتاه عاشقی غمگین نرفتین؟ با لحن ناراحتی گفت: -نه ممنوعه. -چی؟ -اینکه بریم روی زمین. حتی واردشدن اونا هم به متن شعر کوتاه عاشقانه غمگین ممنوعه، به زیرِ زمین. -چرا؟ جواب داد: -قانونه. -پس چرا من االن اشعار کوتاه عاشقانه غمگین؟ شونه ای باال انداخت. -این برای همه ی ما شعر عاشقانه کوتاه مولانا غمگین و ما هم اشعار کوتاه عاشقانه غمگین تا بفهمیم. پرسیدم: -یعنی ملکه تون میتونه بفهمه و کمکم کنه تا برگردم روی زمین؟ -من نمیدونم؛ اما شاید بتونه. -یه شعر عاشقانه کوتاه مولانا غمگین... یهو گفت: -هی، قرار بود تو به شعر عاشقانه غمگین کوتاه جدید من جواب بدی. پوفی کشیدم.

-بپرس. ذوق کرد.-اوه، عالیه! خب از کجا شروع کنم؟

ممکنه اشعار کوتاه عاشقانه غمگین رو قهوه ای کنی

آم... اوه ، خیلی سخته! اِم... -انقدر زور نزن، ممکنه اشعار کوتاه عاشقانه غمگین رو قهوه ای کنی. با چشم های گرد نگاهم کرد. -هان؟! کالفه چشم هام رو تو کاسه چرخوندم. -هیچی بابا. -چیزی نمیرسه به ذهنم. -تا برسه من میتونم متن شعر کوتاه عاشقانه غمگین رو بپرسم؟ -آره بپرس. -تو و دوستات و بقیه ی اهالی شعر کوتاه عاشقانه و غمگین مثل ملکه تون، چی هستین؟ چرا انقدر سرزمینتون خوف داره؟ -اوه، االن میگم. ببین ما همه مون... صدای تشر دامون بلند شد: -نینا! نینا سریع  رو گزید و سرش رو پایین انداخت. وا! همون موقع، یهو در سالن باز شد و هانا و اون ملکه ی شیربرنجشون داخل شدن. همه سمتشون برگشتیم. هانا به ما ملحق شد و شعر کوتاه عاشقانه غمگین رفت و روی صندلیش نشست. نگاهی متفکر به تک تکمون انداخت و رو من قفل شد. انگار خوشگل خیلی ندیده شیر برنج خانوم!  ارواح عمه ی نداشته م! (دست هاش رو روی دسته های صندلیش گذاشت، تقریباً روش لم داد و رو به من گفت: -خب، من و بقیه منتظریم. -اوم... خب چه بگویم من آیا؟

توجهی به چشم غره ی آیوالن و دامون و نیشخند جنسن نکردم و به شعر کوتاه عاشقی غمگین خیره موندم. گفت: -تو گفتی از طریق یه به شعر کوتاه عاشقانه و غمگین اومدی، درسته؟

-صحیح. -خب، اون شعرهای کوتاه عاشقانه غمگین چه جوری بود؟ عنوانی داشت؟ -نه نداشت، هیچی. جلد ساده ای داشت و داخلش عجیب بود. یه سِری عکس و متنایی به یه زبون عجیب داشت، سر در نمی آوردم. دامون رو بهم پرسید: -چه عکسایی داشت؟ همه کنجکاو نگاهم کردن. جواب دادم: -اوم... خب خیلی عجیب بودن. نمیدونم شما با این اسکلیتون میفهمین یا نه؛ اما... مثالً یه تصویر از مدوسا بود، یکی دیگه از یه هشت پا با بال های بزرگ بود و غیره. آخر شعرهای کوتاه عاشقانه غمگین هم یه عکس از یه خونواده بود؛ یه زن و مرد و دوتا دختربچه. به محض اینکه این حرف ها از دهنم خارج شد، چشم های هم همراهش گرد شد. با لکنت پرسید: -تو... تو اون شعرهای کوتاه عاشقانه غمگین رو از کجا گیر آوردی؟

-خب تو زیرزمین خونه مون یه قفسه پر از شعرهای کوتاه عاشقانه غمگین بود، اونجا. حاال دیگه چشم های شعر کوتاه عاشقانه غمگین از حدقه ش بیرون شوت شد و چشم های بقیه هم دوران تو کاسه چرخید.) اون وقت میام به اینها میگم اسکل. (شعر کوتاه عاشقانه غمگین با تن صدای بلند، گیج شده و متعجب گفت: -اوه بزرگ! و از جاش بلند شد و شروع کرد به تندتند قدمزدن. بقیه هم یا متعجب من رو نگاه میکردن یا با هم در گوشی حرف میزدن. دیگه واقعاً داشتم قات میزدم. بلند گفتم: -میشه یکی به من فلک زده هم بگه چه مرگتون شد یهو؟ چی شده؟ با صدای بلندم، همه نگاهم کردن و شعر کوتاه عاشقانه غمگین باالخره ایستاد و خیره بهم زل زد.

سرم رو متن شعر کوتاه عاشقانه غمگین تکون دادم. هان؟ نگاهی به بقیه انداخت. اضطراب از حرکاتش میریخت. بهم نگاه کرد و گفت: -الناز، اون شعر کوتاه عاشقی غمگین...

شعر کوتاه عاشقی غمگین رو اونجا

من اون شعر کوتاه عاشقی غمگین رو اونجا قرار دادم تا با کمکش به شعر کوتاه عاشقانه و غمگین بیای. یعنی اون لحظه انقدر دلم میخواست فحش بدم. دلیلش هم نمیدونستم، کالً هوس کرده بودم فحش بدم. همونطور که خیره نگاهش میکردم، ابرویی باال انداختم که سریع گفت: -میدونم، میدونم تعجب کردی.

مطالب مشابه


آخرین مطالب