همسریابی آنلاین هلو - همسریابی


لینک ورود به موسسه همسریابی امین

در موسسه همسریابی امین رستمی موسسه همسریابی امین ها قرار داره، در غار شیطان و آویز مهتاب در موسسه همسریابی امین حیایی تاریکان. من هم گرخیده بودم

لینک ورود به موسسه همسریابی امین - همسریابی


سایت یا موسسه همسریابی امین

-وایسین ببینم. االن قضیه چیه؟

این سه تایی که االن نام بردی، باعث میشن قدرتای من برگرده؟

در موسسه همسریابی امین بانی ما نیستن

خب کجان؟ موسسه همسریابی امین بانی: در موسسه همسریابی امین بانی ما نیستن و این هم مشکل ایجاد میکنه. این رو گفت و به زورا نگاه کرد. زورا به من نگاه کرد و گفت: -این اشیا چون در اینجا نیستن، برای پیداکردنشون مشکل به وجود میاد و ما برای یافتن اونا، حداقل نصف زمان رو از دست میدیم. دانگر یه جا آروم نمیشینه، مخصوصاً وقتی بفهمه تو برگشتی به جهان زیرین. -مگه... مگه اونا کجان؟ این بار موسسه همسریابی خانواده امین جوابم رو داد: -همه همین جان، در جهان زیرین؛ اما تو موسسه همسریابی امین رستمی پراکنده ن. ولی یکیشون اینجا نیست. -اینجا نیست؟ یعنی داخل جهان زیرین نیست؟ موسسه همسریابی خانواده امین سر تکون داد و زورا گفت: -کریستال بنفش، اون اینجا نیست. -کجاست پس؟ هر دو مکث کردن و بعد موسسه همسریابی خانواده امین گفت: -روی زمینه. چشم هام گرد شد. -چی؟! زورا: کریستال بنفش روی زمین قرار داره. در... در... -االن میخوای بگی کشور فکر کنم. زورا: آهان آره، کشور. در کشور... کشور... آم... چی بود؟ -کمک؟

-ممنون میشم! فکر کنم اولش ای... تقریباً داد زدم: -ایران؟ ایران رو میگی؟ وای ننه! هر دو متعجب و با چشم های گرد نگاهم کردن و زورا آروم و با همون حالت گفت: -بله، فکر کنم همون ایران بود. االن خوبی؟ نیشم تا بناگوش باز شد-بلی، خیلی خوبم. موسسه همسریابی امینی مثل کسانی که انگار یه اسکل) که صدالبته هستم (دیده، نگاهم کرد و بعد رو به زورا پرسید: -بقیهشون دقیقاً کجان؟ زورا جواب داد: -انگشتر خورشید در موسسه همسریابی امین رستمی موسسه همسریابی امین ها قرار داره، در غار شیطان و آویز مهتاب در موسسه همسریابی امین حیایی تاریکان. من هم گرخیده بودم، هم تعجب کرده بودم.

موسسه همسریابی امین حیایی موسسه همسریابی امین ها؟

غار شیطان؟

سرزمین تاریکان؟!

االن چی به چیه دقیقاً؟

گرگیجه گرفتم واال.

موسسه همسریابی امینی کالفه گفت: -عالی شد!

موسسه همسریابی امینی چیزی نگفت

 من و تو هم همین جا میمونیم و حواسمون به دانگر و اون خواهر خیانتکارته که یه وقت کاری نکنن. موسسه همسریابی امینی چیزی نگفت و معلوم بود تو فکره. رو به زورا گفتم: -من با اجنه ها به سفر نمیرما. متعجب نگاهم کرد. -اجنه ها؟ -همین گروهی که گفتی. گروه چی بود؟ تاریکی؟ زورا: تو که انگاری با آیوالن و بقیه جور شدی. -االن ربطش چی بود؟ گیج نگاهم کرد و من وقتی مغز نخودیم رو به کار انداختم، تازه فهمیدم که منظورش از گروه تاریکی، اکیپ آیوالناین ها بود. -آهان اکی! گرفتم، فهمیدم بابا. یهو موسسه همسریابی امینا گفت: -بسیار خب، قبوله. قضیه رو برای بچه ها تعریف میکنم و بعد اولین سفرشون رو شروع میکنن. -آخ! چه مرگته؟ با جیغم، همه سمتم برگشتن و سوین با اخم نگاهم کرد و گفت: -چه خبرته؟ -من چه خبرمه؟ تو چه خبرته؟ کوله ت رو زدی به سرم. -االن چی شدی مثالً؟ سرت منفجر شد؟ یا اینکه اون یه ذره مغزت لِه شد؟ با اخم بهش خیره شدم که موسسه همسریابی امینا از اون طرف سالن داد زد: -بس کنین دیگه! زودتر آماده شین، باید راه بیفتین. پشت چشمی برای سوین نازک کردم و سمت خواهر گلم رفتم. کنارش ایستادم و گفتم: -این سوین همیشه انقدر وحشیه؟ بطریای که توش مایع قرمزرنگی داشت و من خوب میدونستم چیه، تو کوله ی گنده و عجیبش گذاشت و در جواب من با خنده گفت: -اخالقش همینه تانیا، یه جور خوی خشن داره. -این دیگه زیادی خشنه. تانا خندید و زیپ خفاشی کوله ش رو کشید و بست. به بقیه نگاه کردم که داشتن وسایل مورد نیازشون رو داخل کوله های بزرگشون میذاشتن. موسسه همسریابی امینا و زورا هم تَه سالن قصر ایستاده بودن و حرف میزدن. قرار بود اولین سفرمون به سرزمین موسسه همسریابی امین ها و غار شیطان باشه. تانا میگفت در غار شیطان یه جونور زندگی میکنه، به اندازه ی یه غول و به ترسناکی یه شیطان. یعنی من اون موقع از وحشت شلوارم رو زرد و قهوه ای کردم. اون موسسه همسریابی امین از انگشتر خورشید محافظت میکرد. وقتی پرسیدم انگشتر خورشید به چه درد میخوره، دامون گفت که انگشتر خورشید و آویز مهتاب به هم مرتبط هستن. انگشتر و آویز مربوط به طلسم خورشید و ماه هستن و باعث میشن نیروهای خونآشامی من فعال بشن و کریستال بنفش باعث میشه سایر قدرت هام که مربوط به قدرت های جادوگری میشه، فعال بشه. البته جنسن میگفت برای اجرای طلسم کریستال بنفش، باید جشن مخصوصش رو هم گرفت. میگفت طبق آیین های قدیمی کریستال بنفش، باید جشنی برگزار کرد که در اون جشن، طلسم اجرا میشه. بهش میگن جشن بنفش که متعلق به کریستال بنفشه.

وقتی گفت جشن بنفش، پرپر شدم. رنگ بنفش، رنگ مورد عالقه ی من. وای یه جشن پر از رنگ های بنفش! وای ننه!

مطالب مشابه


آخرین مطالب